پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶۴

کدامین نقشبند این نقش بستی؟

همه یک دست و هر نقشی به دستی

به نور جان شدست این نقش ممتاز

و گرنه کی چنین در دل نشستی؟

گر این جان در بت سنگین بدیدی

عجب دارم خلیل ار بت شکستی

ورین معنی بتی را جمع بودی

کدامین مؤمن از بت باز رستی؟

بیا، تا هر دم از دستی بر آییم

مگر نقاش این آید به دستی

که گر پا بستهٔ این نقش گردیم

چه فرق از مؤمنی تا بت‌پرستی؟

نهاد اندر لب شیرین این قوم

میی روشن، که هر جامی و مستی

پریشان کرد گرد روی ایشان

سر زلفی که هر تاری و شستی

مسلمان، اوحدی، آن روز بودی

که از دام چنین بتها برستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶۶ما را چو توانی که ز خود دور فرستی
  2. غزل شمارهٔ ۷۶۷بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی
  3. غزل شمارهٔ ۷۶۸چون فتنه شدم بر رخت، ای حور بهشتی
  4. غزل شمارهٔ ۷۶۹خواستم بوسی ز لعلت دست پیشم داشتی
  5. غزل شمارهٔ ۷۷۰گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی
  6. غزل شمارهٔ ۷۷۱زین دایره تا بدر نیفتی
  7. غزل شمارهٔ ۷۷۲جان را ستیزهٔ تو ندارد نهایتی
  8. غزل شمارهٔ ۷۷۳سوگند من شکستی، عهدم به باد دادی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.