پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵۸

او را که در سماع سخن نیست حالتی

فریاد و رقص او نبود جز ضلالتی

چون ذره آنکه رقص کند در رهش ز عشق

روشن چو آفتاب بیابد ولایتی

هر کس که او نه از سر دردی زند نفس

لازم شود بهر نفس او را خجالتی

آشوب رقص و شور و شر و های و هوی او

دیوانگیست این همه بی‌وجه حالتی

بر مدعی ببند در خانقاه عشق

تا در میان جمع نیارد ثقالتی

آنرا که پای رفتن و دست وصول نیست

بهتر ز سوز سینه نباشد رسالتی

مشغول ذکر دوست به معنی عجب مدار

کورا ز شور و مشغله بینی ملامتی

چون راه سر مرد به معنی گشاده گشت

از پر یشه‌ای بکند ساز و آلتی

اندر جهان حوالت هر کس به جانبیست

ما را به جانب تو زهی خوش حوالتی!

جانا، دلم به آتش دوری بسوختی

آه! ار به وصل خود نکنی استمالتی

چون اوحدی به جان سخن کی رسد کسی؟

تا از کتاب دل بنخواند مقالتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶۰دانه‌ای بر روی دام انداختی
  2. غزل شمارهٔ ۷۶۱اگر چه از بر من بارها چو تیر بجستی
  3. غزل شمارهٔ ۷۶۲ای برون از بلندی و پستی
  4. غزل شمارهٔ ۷۶۳دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی
  5. غزل شمارهٔ ۷۶۴کدامین نقشبند این نقش بستی؟
  6. غزل شمارهٔ ۷۶۵میی کو ترا میرهاند ز مستی
  7. غزل شمارهٔ ۷۶۶ما را چو توانی که ز خود دور فرستی
  8. غزل شمارهٔ ۷۶۷بس ازین عمر سرسری که به تقلید زیستی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.