پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵۷

دولت ز در باز آمدی ما را پس از بی‌دولتی

گر رخ نمودی ترک ما «بعداللتیا واللتی»

می‌زیبد او را سلطنت، زیرا که پیش درگهش

هر شب خروش عاشقان باشد چو کوس نوبتی

از سرکشی او چون علم در جنگ با ما روز و شب

ما در برش زاری‌کنان مانند کوس نوبتی

دادم به زلفش دوش دل، چشمش به ترکی گفت: هی!

او را چو کردی پیشکش، ما را نیاری خدمتی؟

من می‌توانم بوسها دزدیدن از لعلش ولی

چشمش چو غوغا می‌کند می‌ترسم از بی‌حرمتی

شکر به دامن می‌کشند از لعل او تردامنان

وانگه دل بیمار من می‌میرد از بی‌شربتی

ای اوحدی، چون طاقت جورش نیاوردی دگر

بر یار هر جایی منه خاطر، که صاحب غیرتی

شهر کسانست این، دگر بر نیکوان عاشق مشو

گردن به مسکینی بنه، مادام کندر غربتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۵۹کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی
  2. غزل شمارهٔ ۷۶۰دانه‌ای بر روی دام انداختی
  3. غزل شمارهٔ ۷۶۱اگر چه از بر من بارها چو تیر بجستی
  4. غزل شمارهٔ ۷۶۲ای برون از بلندی و پستی
  5. غزل شمارهٔ ۷۶۳دلم از چشم مستش زار و پردم چشمش از مستی
  6. غزل شمارهٔ ۷۶۴کدامین نقشبند این نقش بستی؟
  7. غزل شمارهٔ ۷۶۵میی کو ترا میرهاند ز مستی
  8. غزل شمارهٔ ۷۶۶ما را چو توانی که ز خود دور فرستی
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.