پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۵

درمان درد دوری آن یار می‌کنم

وقتی که میل سبزه و گلزار می‌کنم

چون شد شکسته کشتی صبرم در آب عشق

خود را به هرچه هست گرفتار می‌کنم

گر غنچه را ببویم و گیرم گلی به دست

بی‌او قناعتیست که با خار می‌کنم

جانا، دوای این دل مسکین به دست تست

زان بر تو روز خویش پدیدار می‌کنم

گفتم که: چاره‌ای بود این درد عشق را

چون چاره نیست صبر به ناچار می‌کنم

گفتی که: حجتی به غلامیم باز ده

بر من گواه باش، که اقرار می‌کنم

ای هم‌نشین آن رخ زیبا، مرا ز دور

بگذار، تا تفرج گلزار می‌کنم

از من بپرس راز محبت، که روز و شب

این قصه می‌نویسم و تکرار می‌کنم

غیر از حدیث دوست چو گویم حکایتی

از خود خجل شوم که: چه گفتار می‌کنم؟

این مایه خواجگی ز جهان بس مرا، که باز

خود را به بندگی تو بر کار می‌کنم

پیش رقیب او غزل اوحدی بخوان

تا بشنود که: من طلب یار می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۷ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۸درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۹دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۰ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۱نه مانند تو زیبایی ببینم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۲زلف تو اگر به تاب می‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۳مشتاق یارم و به در یار می‌روم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۴به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.