پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۴

به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم

هنوز دولت آن آستانه می‌خواهم

گرم کند ز جفا همچو ریسمان باریک

از آنچه هست سر سوزنی نمی‌کاهم

دلم ز مهر رخش نیم ذره کم نکند

اگر ز طیره کند همچو سایه در چاهم

اگر به آب وصالش طمع کند غیری

من آن طمع نپسندم، که خاک درگاهم

بر آه سینهٔ من دشمنان ببخشیدند

به گوش دوست، همانا، نمی‌رسد آهم

گر او به کار من خسته التفات کند

چه التفات نماید به دولت و جاهم؟

به طوع حلقهٔ مهرش کشیده‌ام در گوش

حسود بین که: جدا می‌کند به اکراهم

اگر تو عزم سفر داری، اوحدی، امروز

مرا بهل، که گرفتار مهر آن ماهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۶تا کی به در تو سوکوار آیم؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۷گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۸تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۹چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۰ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیده‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۱ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۲باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۳بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.