پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۵

گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم

پیش جانان نبود حیف که جانی بدهم

غلطم، چیست سر و جان و دل و دین و درم؟

زشت باشد که چنین‌ها به چنانی بدهم

دل تنگم، که ازین پیش به هر کس رفتی

بعد ازینش به چنان تنگ‌دهانی بدهم

جان، که نقدست، بدو بخشم، اگر صبر کند

از برای دل گم گشته ضمانی بدهم

ای که از دست بدادی به سر موی مرا

کافرم، گر سر مویت به جهانی بدهم

اگر آن غمزه و ابرو بفروشی روزی

هر چه دارم به چنان تیر و کمانی بدهم

اوحدی در هوس آن دهن تنگ بسوخت

وز دهانش نتوانم که نشانی بدهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۷گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۸تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۹چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۰ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیده‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۱ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۲باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۳بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۴آن پرده برانداز، که ما نور پرستیم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.