پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۳

مشتاق یارم و به در یار می‌روم

دلدارم اوست، در پی دلدار می‌روم

تا بینم آفتاب رخ او ز روزنی

مانند سایه بر در و دیوار می‌روم

او در میان دایرهٔ خانه نقطه‌وار

من گرد خط کوچه چو پرگار می‌روم

صدبار چون خلیل مرا سوختند وباز

همچون کلیم در پی دیدار می‌روم

دوشم نشان دوست به بازار داده‌اند

عیبم مکن که بر سر بازار می‌روم

با یادش ار برهنه به خارم برآورند

گویی که: بر حریر، نه بر خار می‌روم

با صوفیان صومعه احوال من بگوی

کز خانقاه بر در خمار می‌روم

از گردنم حمایل تسبیح برگشای

امشب که من به بستن زنار می‌روم

گویی: دلیل چیست که خود شربتی نساخت؟

از پیش این طبیب، که بیمار می‌روم

بیچاره شد ز چارهٔ کار من اوحدی

زانش وداع کردم و ناچار می‌روم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۵گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۶تا کی به در تو سوکوار آیم؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۷گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۸تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته‌ایم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۹چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۰ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیده‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۱ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۲باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.