پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۲

زلف تو اگر به تاب می‌بینم

دل ز آتش غم کباب می‌بینم

این جور، که بر دلم پسندیدی

ظلمیست که بر خراب می‌بینم

در دیدهٔ‌خود خیال رخسارت

چون عکس قمر در آب می‌بینم

این شیوهٔ چشمهای بی‌خوابت

گویی که: مگر به خواب می‌بینم

روی تو کشد مرا و این معنی

از دور چو آفتاب می‌بینم

هجر تو و مرگ اوحدی را من

«من ذلک» یک حساب می‌بینم

هر چیز که آن خطاست در عالم

چون از تو بود، صواب می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۴به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۵گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۶تا کی به در تو سوکوار آیم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۷گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۸تا بر آن عارض زیبا نظر انداخته‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۹چون ساعدت مساعد آنست رشته‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۰ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیده‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۱ما نور چشم مادر این خاک تیره‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.