پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۴

تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟

سپر جور تو با خویش ندارم، چه کنم؟

خلق گویند که: ترکش کن و عهدش بشکن

ای عزیزان، چو من این کیش ندارم چه کنم؟

بزنی ناوک و دل شکر نگوید چه کند؟

بزنی خنجر و سر پیش ندارم چه کنم؟

طبعم اندیشهٔ سودای تو کرده‌است و خطاست

چارهٔ طبع بداندیش ندارم چه کنم؟

طاقت ناوک چشم تو مرا نیست ولیک

چون زدی درد، جگر ریش ندارم چه کنم؟

جان فدا کردم و گفتی که: نه اندر خور ماست

در جهان چون من از این بیش ندارم چه کنم؟

هر که را دولت وصل تو بود محتشم است

این سعادت من درویش ندارم چه کنم؟

دی غمت گفت که بیگانه مشو با خویشان

من بیگانه سر خویش ندارم چه کنم؟

گشت قربان غمت اوحدی و می‌گوید:

تیر تدبیر تو در کیش ندارم چه کنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۶به ذکر تو من شادمانی کنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۷ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۸درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۹دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۰ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۱نه مانند تو زیبایی ببینم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۲زلف تو اگر به تاب می‌بینم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۳مشتاق یارم و به در یار می‌روم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.