پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۸

درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم

با مایهٔ عشق تو آن نه باد و نه اینم

چشم همه آفاق به دیدار تو بینند

تا پردهٔ ز رخ برنکنی هیچ نبینم

تحصیل تو مقدور و من آسوده روا نیست

از خرمن اقبال چرا خوشه نچینم؟

اندیشهٔ مستوری و دین داشتنم بود

سودای تو نگذاشت که مستور نشینم

از گنج وصالت به سعادت برسد زود

گر خاتم لعل تو شود ملک نگینم

تا ماه تشبه به رخت کرد ز خوبی

با ماه به پیکارم و با مهر به کینم

گر نور تو در خلق نبینم ز دو گیتی

هم گوش فروبندم و هم گوشه نشینم

پایی به کرم بررخ من نیز همی نه

کندر سر کویت نه کم از خاک زمینم

چون اوحدی از وصل به شاهی برسم زود

گر خاتم لعل توشود ملک یمینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۰ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۱نه مانند تو زیبایی ببینم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۲زلف تو اگر به تاب می‌بینم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۳مشتاق یارم و به در یار می‌روم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۴به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۵گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۶تا کی به در تو سوکوار آیم؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۷گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.