پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۱

ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم

خیال روی تو در چشم در فشان دارم

تو آب دیدهٔ پیدا بهل، که پوشیده

ز سوز مهر تو آتش در استخوان دارم

بپرس ز ابرو و مژگان خویش قصهٔ من

که این جراحت از آن تیر و آن کمان دارم

شدم چو خاک زمین خوار و روی آنم نیست

که از جفای تو دستی بر آسمان دارم

چنان مکن که به زنار در حساب آید

همین کمر که ز بهر تو در میان دارم

مرا به عشق تو چون آب در گذشت از سر

چه غم ز سرزنش هر که در جهان دارم؟

باو حدیث به یک بوسه اعتماد ار نیست

بمن فروش، که هم سیم و هم ضمان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۳چشم جان بر اثرت می‌دارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۴صد بار ز مهرت ار بمیرم
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۵گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۶مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۷به غم خویش چنان شیفته کردی بازم
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۸نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۹برخیزم و دلها را در ولوله اندازم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۰بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.