پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۰

بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم

که بوی دوست می‌آرد نسیم باد نوروزم

به عشقم سرزنش کردی ،ببین آن روی را امشب

که عذرم خود ترا گوید که: من روشن‌تر از روزم

مگو احوال درد من به پیش هر هوسبازی

که جز عاشق نمی‌داند حکایت‌های مرموزم

رها کن، تا بمیرد شمع پیش او ز رشک امشب

که چون باید ز عکس او دگر بارش بر افروزم

رقیب از رشک من هر دم گریبان گو: بدر بر خود

که من چشم از جمال او نمی‌دانم که: بردوزم

من مفلس نمی‌خواهم جلوس تخت فیروزه

که از رخسار او، حالی، جلیس بخت پیروزم

نگارینا، چه بد کردم؟ که نیک از من شدی غافل

نه نیکست این که آزردی به گفتار بد آموزم

من از حیرت نمی‌دانم حدیث خویشتن گفتن

ز قول اوحدی بشنو سخن‌های جگر سوزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۲روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۳گمان مبر که به جور از بر تو برخیزم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۴من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۵مرا مجال نباشد که: یار او باشم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۶سخن بگوی چو من در سخن نمی‌باشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۷عیب من نیست که در عشق تو تیمار کشم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۸یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۹دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.