پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۷

عیب من نیست که در عشق تو تیمار کشم

بار بر گردن من چون تو نهی بار کشم

بر سر خاک درت گر بودم راه شبی

سرمه‌وارش همه در دیدهٔ بیدار کشم

دلم آن نیست که من بعد به کاری آید

مگرش من به تمنای تو در کار کشم

به دهان تو، که از وی شکر اندر تنگست

اگرم دست دهد قند به خروار کشم

هر که گل چیند از خار نباید نالید

من که دل بر تو نهم جور به ناچار کشم

با سر زلف تو خود دست درازی نه رواست

به ازآن نیست که پایم به مقدار کشم؟

اوحدی، قصهٔ بیگانه بر یار برند

من به پیش که برم، جور که از یار کشم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۹دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۰عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۱ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۲به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۳من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۴صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۵وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۶آن دوست که می‌بینم، آن دوست که می‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.