پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۶

آن دوست که می‌بینم، آن دوست که می‌دانم

تا آنکه رخش دیدم، او من شد و من آنم

در آینه جز رویی ننمود مرا، زین رو

ای کاج! بدانم تا: بر روی که حیرانم؟

هر چند که میران را از مورچه عار اید

او گوید و من گویم، چون مور سلیمانم

چون شست به یک رنگی نقش سبک و سنگی

حکمی من و حکمی او، میرانَد و میرانم

جانانم اگر خواهد هرگز بنمیرم من

نه زنده به آن جانان، نه زنده باین جانم

دوری اگر او جوید شاید که توان کردن

گر من کنم این دوری دورست که نتوانم

گفتا: بتو میمانم، در خود چو نظر کردم

جز دوست نمیماند، گویی: به که میمانم؟

این زهره کرا باشد؟ جز من، که بگستاخی

برخواند و ننیوشم، بفروشد و نستانم

تا از دگری گویم، درویشم و او سلطان

چون بر در او پویم، درویشم و سلطانم

گر زانکه کسی دیگر زین قصه به مستوری

خاموش تواند شد، من مستم و نتوانم

ای اوحدی، او را گر یابی، طلب آن کن

کو را بنداند کس، زین گونه که من دانم

آن صید که میجستم، هر چند به دام آمد

دیگر بدواند پر در کوه و بیابانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۸دلم زندان عشق توست و زندانی درو جانم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۹نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۰پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۱دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۲چو بدیدی که ز عشقت به چه شکل و به چه سانم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۳زلف مشکینت چو دامست، ای صنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۴تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۵تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.