پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۳

زلف مشکینت چو دامست، ای صنم

عارضت ماه تمامست، ای صنم

تا بود بر دیگران وصلت حلال

بر من اسایش حرامست، ای صنم

زان دهان تنگ شیرینم بده

بوسه‌ای، گر خود به وامست، ای صنم

هر زمان گویی که: فردایی دگر

سوختم، فردا کدامست؟ ای صنم

در غمت گر نشکنم خود را، مرنج

آدمی را ننگ و نامست ، ای صنم

عالمی را بندهٔ خود کرده‌ای

اوحدی نیزت غلامست، ای صنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۵تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۶گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۷به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۸بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۹جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۰آمده‌ام که صف این صفهٔ بار بشکنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۱شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۲نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.