پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۱

شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم

انگور اگر منت نهد، من زنده بر دارش کنم

من مستم از جای دگر، افتاده در دامی دگر

هر کس که آید سوی من، چون خود گرفتارش کنم

جان نیک ناهموار شد، تا با سر و تن یار شد

بر می‌زنم آبی ز می، باشد که هموارش کنم

سجاده گر مانع شود، حالیش بفروشم به می

تسبیح اگر زحمت دهد، در حال زنارش کنم

دیریست تا در خواب شد بخت من آشفته دل

من هم خروشی می‌زنم، باشد که بیدارش کنم

دل در غمش بیمار شد وانگه من از دل بی‌خبر

اکنون که با خویش آمدم زان شد که بیمارش کنم

در شمع رویش جان من، گم گشت و میگوید که؟ نه

کو زان دهن پروانه‌ای؟ تامن پدیدارش کنم

گر سر ز خاک پای او گردن بپیچد یک زمان

نالایقست ار بعد ازین بر دوش خود بارش کنم

گویند: وصف عشق او، تا چند گویی؟ اوحدی

پیوسته گویم، اوحدی، تا نیک بر کارش کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۳فراق روی تو می‌سوزدم جگر، چه کنم؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۴تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۵درمان درد دوری آن یار می‌کنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۶به ذکر تو من شادمانی کنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۷ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۸درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۹دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۰ز چشم خلق هوس می‌کند که گوشه گزینم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.