پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۹

جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم

رایگان باشی اگر، جان در کف پایت کنم

پسته حیران آید و شکر به تنگ آید ز شرم

چون حدیث پستهٔ تنگ شکر خایت کنم

گر چه شد فرسوده عقل من ز دست زلف تو

آفرین بر دست زلف عقل فرسایت کنم

بر دل و بر دیدهٔ من گر کنی حکم، ای پسر

دیده را مزدور و دل را کارفرمایت کنم

خویش را دیوانه سازم، تا بدین صحبت مگر

خلق را در حلقهٔ زلف سمن سایت کنم

رای رای تست، هر حکمی که می‌خواهی بکن

چون مرا روی تو باید، خدمت رایت کنم

اوحدی گر دل به دست چشم مستت داد، من

جان فدای حسن روی عالم آرایت کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۱شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۲نظر چو بر لب و دندان یار خویش کنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۳فراق روی تو می‌سوزدم جگر، چه کنم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۴تیر تدبیر تو در کیش ندارم، چه کنم؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۵درمان درد دوری آن یار می‌کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۶به ذکر تو من شادمانی کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۷ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۸درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.