پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۷

درهجر تو درمان دل خسته ندانم

زان پیش که روزی به غمت می‌گذرانم

گفتی که: به وصلم برسی زود، مخور غم

آری، برسم، گر ز غمت زنده بمانم

بر من ز دلست این همه، کو قوت پایی؟

تا دل بتو بگذارم و خود را برهانم

جانا، چو به نقد از بر من دل بربودی

هم نقد بده بوسه، که من وعده ندانم

دیدی که: چو دادم دل خود را به تو آسان

بگذشتی و بگذاشتی از پی نگرانم؟

جان از کف اندوه تو آسان نتوان برد

اینست که از روی تو دوری نتوانم

دی با من آسوده دلی دیدی و دینی

امروز نگه کن که: نه اینست و نه آنم

ای مسکن من خاک درت، بر من مسکین

بیداد مکن پر، که جوانی و جوانم

از پای دلم اوحدی ار دست بدارد

خود را به سر کوی تو روزی برسانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۹نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۰پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۱دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۲چو بدیدی که ز عشقت به چه شکل و به چه سانم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۳زلف مشکینت چو دامست، ای صنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۴تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۵تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۶گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.