پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۱

دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم

غم هجر تو بنیادم بخواهد کند، میدانم

مرا گویی: سر خود گیر و پایم بسته‌ای محکم

عظیم آشفته‌ام، لیکن خلاص از بند میدانم

لبت پوشیده برد از من دل گمراه و من هرگز

حدیث او نمیگویم بکس، هر چند میدانم

شبم یک بوسه فرمودی که: خواهم داد، لیکن من

به بوسی زان دهن مشکل شوم خرسند، میدانم

مرا هر دم ز پیش خود برانی چون مگس، لیکن

نخواهم رفتن از پیشت، که قدر قند میدانم

تو می‌گویی: کزین پس من وفا ورزم، بلی خوبان

بگویند این حکایت‌ها و نتوانند ، میدانم

همه دم، اوحدی، زین پس مده پند و ببین او را

که چونش عاشقم با آنکه خیلی پند میدانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۳زلف مشکینت چو دامست، ای صنم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۴تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۵تو گلشن حسنی و ما چون خار و خاشاک، ای صنم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۶گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۷به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۸بسیار بد کردی ولی نیکو سرانجامت کنم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۹جای آن دارد که: من بر دیدها جایت کنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۰آمده‌ام که صف این صفهٔ بار بشکنم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.