پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۵

وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم

دشمنم باد بدین شیوه که امروز منم

شد چو مویی تنم از غصهٔ نادیدن تو

رحمتی کن، که ز هجر تو چو موییست تنم

اثری نیست درین پیرهن از هستی من

وین تو باور نکنی، تا نکنی پیرهنم

دهنت دیدم و تنگ شکرم یاد آمد

سخنی گفتی و از یاد برفت آن سخنم

از دهان تو چو خواهم که حدیثی گویم

یاوه گردد سخن از نازکی اندر دهنم

گر بمیرم من و آیی به نمازم بیرون

تا لب گور به ده جای بسوزد کفنم

آتش عشق تو از سینهٔ من ننشیند

مگر آن روز که در خاک نشانی بدنم

خلق گویند: برو توبه کن از شیوهٔ عشق

می‌کنم توبه ولی بار دگر می‌شکنم

گر زند بر جگرم چشم تو هر دم تیری

اوحدی نیستم، ار پیش رخت دم بزنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۷درهجر تو درمان دل خسته ندانم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۸دلم زندان عشق توست و زندانی درو جانم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۹نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۰پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۱دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۲چو بدیدی که ز عشقت به چه شکل و به چه سانم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۳زلف مشکینت چو دامست، ای صنم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۴تختگاه حسن را قد تو شاهست، ای صنم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.