پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۴

صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم

خبر کنش که: زهی بیخبر ز کار دلم!

شکستهٔ غم عشقت ز روزگار، ای دوست

دل منست، که شادی به روزگار دلم

کنون که در پی آزار من کمر بستی

مباش بی‌خبر از ناله‌های زار دلم

برین صفت که دلم را نگاهبان غم تست

به منجنیق نگیرد کسی حصار دلم

دل مرا ز برت راه باز گشت نماند

ز سیل گریه، که افتاد در گذار دلم

بیا و سر دل من ز اوحدی بشنو

که اوست درهمه گیتی خزینه‌دار دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۶آن دوست که می‌بینم، آن دوست که می‌دانم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۷درهجر تو درمان دل خسته ندانم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۸دلم زندان عشق توست و زندانی درو جانم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۹نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۰پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۱دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۲چو بدیدی که ز عشقت به چه شکل و به چه سانم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۳زلف مشکینت چو دامست، ای صنم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.