پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۰

عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم

از ناله و زاری نتوان کرد خموشم

من عاشق آن گوشهٔ چشمم، به رفیقان

پیغام بده تا: ننشینند به گوشم

ساقی، بده آن جام و ز من جامه برافگن

تا خرقه دگر بر سر زنار نپوشم

بادم مده، ای یار، چنان ورنه بیفتم

آتش منه، ای دوست چنین ور نه بجوشم

چون بوی تو مستم نکند در همه عالم

هر می که به دست آرم و هر باده که نوشم

بر پای غلامان تو گر روی نمالد

این سر، نگذارم که بود بر سر دوشم

با دست حدیث دگران پیش دل من

تا باد حدیث تو رسانید به گوشم

بر فرق من ار تیغ نهد دست تو صد بار

یک موی ز فرقت به جهانی نفروشم

ای اوحدی، از بی‌ادبیها که ببینی

فردا خبرم گوی، که امشب نه به هوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۲به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۳من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۴صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۵وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۶آن دوست که می‌بینم، آن دوست که می‌دانم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۷درهجر تو درمان دل خسته ندانم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۸دلم زندان عشق توست و زندانی درو جانم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۹نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.