پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۲

به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم

که همچو بلبل مسکین از آن به درد و به داغم

اگر حدیث مشوش کنم بدیع نباشد

که از فراق عزیزان مشوشست دماغم

مرا مبر به تفرج، مکن حدیث تماشا

که بر جمال رخ او، نه مرد گلشن و راغم

چراغ خویش به آتش گرفتمی همه وقتی

چه آتشست جدایی؟ کزان بمرد چراغم

از آنزمان که ببستند باغ وصل ترا در

نه میل بود به صحرا، نه دل کشید به باغم

همیشه با دل فارغ نشستمی من و اکنون

خیال روی تو فرصت نمی‌دهد به فراغم

چو اوحدی گرو از بلبلان اگر چه ببردم

ز هجرت، ای گل رنگین، زبان گرفته چو زاغم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴۴صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴۵وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴۶آن دوست که می‌بینم، آن دوست که می‌دانم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۷درهجر تو درمان دل خسته ندانم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۸دلم زندان عشق توست و زندانی درو جانم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۹نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۰پر از دل مپرس، ای پری، من چه دانم؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۱دل خود را به دیدار تو حاجت‌مند میدانم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.