پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۱

گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم

ور حال دل نمایی، دل در برت بسوزم

من شمع گشتم و تو پروانه، تا به زاری

در پای من بمیری، من در برت بسوزم

چون ز آتشت بسوزم دیگر بشارت آرم

تا بنگرم که هستی، زان بهترت بسوزم

خاکسترت کنم من روزی در آتش خود

وز دستم ار بنالی خاکسترت بسوزم

چون عودت ار بسازم، ایمن مشو، که من گر

در پرده‌ات بسازم، در دیگرت بسوزم

تا غرق عشق گردی در بحر بی‌نشانی

هم بادبان ببرم، هم لنگرت بسوزم

وقتی که نام خود را مؤمن کنی ز طاعت

مؤمن کنی، ولیکن چون کافرت بسوزم

زان رنگ و بوی چندین چون گل مخند، کین جا

گر زانکه عود خامی بر مجمرت بسوزم

گفتی: خلاص یابد، هر زر که خالص آید

من در خلاص غیرت سیم و زرت بسوزم

هان! تا چو اوحدی تو بر هر دری نگردی

ورنه چو خاک کوچه بر هر درت بسوزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۳گمان مبر که به جور از بر تو برخیزم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۴من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۵مرا مجال نباشد که: یار او باشم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۶سخن بگوی چو من در سخن نمی‌باشم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۷عیب من نیست که در عشق تو تیمار کشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۸یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۹دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۰عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.