پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۳

گمان مبر که به جور از بر تو برخیزم

به اختیار ز خاک در تو برخیزم

نه چون کلاه توام، کین چنین بهر بادی

چو ترک من بکنی از سر تو برخیزم

چونی گرم بکنی بندبند، نیستم آنک

ز بند آن لب چون شکر تو برخیزم

اگر به کشتنم آیی ز راستی چون تیر

به یاری مدد خنجر تو برخیزم

سپند آتش غم کرده‌ای مرا، ای دوست

مکن، که سوخته از مجمر تو برخیزم

شبی دراز چو زلف تو آرزوست مرا

که با تو باشم و شاد از بر تو برخیزم

خوشا دمی! که به مستی چو اوحدی از خواب

به بوی طرهٔ چون عنبر تو برخیزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۵مرا مجال نباشد که: یار او باشم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۶سخن بگوی چو من در سخن نمی‌باشم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۷عیب من نیست که در عشق تو تیمار کشم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۸یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۹دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۰عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۱ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۲به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.