پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۵

مرا مجال نباشد که: یار او باشم

مگر همین که: به دل دوستار او باشم

اگر بهر دو جهانش بها کنم یک موی

هنوز در دو جهان شرمسار او باشم

مرا به زهد و نماز و ورع چه میخوانی؟

بهل، که عاشق مسکین زار او باشم

چو خاک بر درش افتاده‌ام بدان امید

که: او گذر کند و در گذار او باشم

گمان مبر که: کنم رغبت بهشت مگر

به شرط آنکه هم اندر جوار او باشم

ز خون دیده کنارم پرست هر دم و نیست

امید آنکه دمی در کنار او باشم

دیار خویش رها کرده‌ام بدان سودا

که چون اجل برسد در دیار او باشم

کفن سیاه کنم روز مرگ، تا باری

پس از وفات همان سوکوار او باشم

کجا به اوحدی امید در توانم بست؟

من شکسته که امیدوار او باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۷عیب من نیست که در عشق تو تیمار کشم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۸یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۹دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴۰عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم
  5. غزل شمارهٔ ۵۴۱ای چاه زنخدانت زندان دل ریشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴۲به تازه باد جدایی گلی ببرد ز باغم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴۳من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
  8. غزل شمارهٔ ۵۴۴صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.