پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۸

نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم

اگر دردت رها کردی که من درمان خود سازم

مکن جور، ای بت سرکش، مزن در جان من آتش

که گر سنگم به تنگ آیم و گر پولاد بگدازم

تنم خستی و دل بستی و اندر بند جان هستی

کنون با غیر بنشستی و من سر نیز در بازم

نخستم دانه می‌دادی که در دام آوری ناگه

به سنگم می‌زنی اکنون، که ممکن نیست پروازم

به خاک من تو را روزی پس از مرگ ار گذار افتد

به عذر خاک پای تو، کفن بر گردن اندازم

به صد چُستی دلم جُستی که بازش خسته گردانی

گرم زین گونه دل جویی، نبینی بعد ازین بازم

به عیب حال من چندین، تو ای زاهد، چه می‌کوشی؟

تو را زهدست، می‌ورزی، مرا عشقست، می‌بازم

تنم را گر بپردازی ز جان در عشق او چندی

بپردازم تن از جان و دل از مهرش نپردازم

مرا پرسی که در گیتی چه بازی؟ نیک دانی تو

شکار دلبران گیرم، چو پرسیدی من این بازم

به راه اوحدی انداز، اگر خار جفا داری

مرا گل چهره‌ای باید، که مرغ بلبل آوازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳۰بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳۱گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳۲روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۳گمان مبر که به جور از بر تو برخیزم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۴من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۵مرا مجال نباشد که: یار او باشم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۶سخن بگوی چو من در سخن نمی‌باشم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۷عیب من نیست که در عشق تو تیمار کشم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.