پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۰

من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم

که بی‌او آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم

ز حال خود خبر دارم نکرد آن ماه و زین غصه

حرامست ار ز حال خود سر مویی خبر دارم

مرا تا او برفت از در نیامد در نظر چیزی

بجز عکس خیال او، که پیش چشم تر دارم

ز بیم آنکه چشم من ببیند روی غیر او

نمی‌یارم که از خلوت زمانی سر بدر دارم

به حکم آنکه جای او قمر می‌بیند از گردون

من محروم سر گردان عداوت با قمر دارم

مرا امروز بگذارید همراهان، درین منزل

که من، حال، ز آب دیده سیلی بر گذر دارم

مپرس، ای اوحدی، کز چه دلت عاقل نمیگردد؟

حدیث عقل فردا کن: که امشب دردسر دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۲صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۳چشم جان بر اثرت می‌دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۴صد بار ز مهرت ار بمیرم
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۵گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۶مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۷به غم خویش چنان شیفته کردی بازم
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۸نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۹برخیزم و دلها را در ولوله اندازم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.