پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲۵

گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم

دسترس نیست که روزی سر زلفت گیرم

گر تو پای دل دیوانهٔ ما خواهی بست

هم به زلف تو، که دیوانهٔ آن زنجیرم

کشتن ما چو به تیغ هوسی خواهد بود

هم به شمشیر تو روزی به شهادت میرم

صد گریبان بدریدیم ز شوق تو و نیست

قوت آن که گریبان مرادی گیرم

صوفیان را خبر از عشق جوانی چون نیست

در گمانند که: من نیز مریدی پیرم

گر سری در سر او رفت چه چیزست هنوز؟

بسر دوست، که مستوجب صد تشویرم

اوحدی پند لطیفست و نصیحت، لیکن

با حریفان ، عجب، ار پند کسی بپذیرم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۷به غم خویش چنان شیفته کردی بازم
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۸نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۹برخیزم و دلها را در ولوله اندازم
  4. غزل شمارهٔ ۵۳۰بیار آن، باده، تا دل را به نور او بر افروزم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳۱گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳۲روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم
  7. غزل شمارهٔ ۵۳۳گمان مبر که به جور از بر تو برخیزم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳۴من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.