پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۵

سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!

از آن سر گشته می‌باشم که این سوداست در بارم

سرم در دام این سودا بهل، تا بسته می‌باشد

اگر زین بند نتوانم که: پای خود برون آرم

حدیث آن لب شیرین رها کردیم و بوسیدن

چو با یاد رخ خوبش ز دور آسایشی دارم

ز کار عشق او ما را نشاید بود بی‌کاری

که تا بودیم کار این بود و تا باشم درین کارم

نشان دانهٔ خالش ز هر مرغی چه می‌پرسی؟

ز من پرس این حکایت را، که در دامش گرفتارم

رفیقان را ز عشق او ز من بیزار نتوان شد

اگر زاری کنم وقتی، چه باشد؟ عاشق زارم

نه نیکست این که: خود روزی ز بد حالان نمی‌پرسی

مگر نیکو نمی‌دانی، طبیب من، که: بیدارم؟

تو پنداری که: او با تو وفا ورزد، دلا، مشنو

جمال خوب و مال پر،وفا ورزد؟ نپندارم

ازین سودا که می‌ورزد نخواهد شد دلم خالی

اگر در پای او صد پی بسوزند اوحدی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۷منازل سفرت پیش دیده می‌آرم
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۸من همان داغ محبت که تو دیدی دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۹گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۰من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۱ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۲صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۳چشم جان بر اثرت می‌دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۴صد بار ز مهرت ار بمیرم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.