پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۸

من همان داغ محبت که تو دیدی دارم

هم چنان در هوست زرد وز عشقت زارم

قصهٔ درد فراق تو مپندار، ای دوست

که به پایان رسد، ار عمر به پایان آرم

خار در پای چو از دست غمت رفت مرا

گل به دستم ده و از پای درآور خارم

بر دلم بار گران شد چو ز من دور شدی

بار ده پیش خود و دور کن از دل بارم

تا بدان روز تو گویی: اجلم بگذارد

که تو در گردنم آویزی و من بگذارم؟

ز آتش سینهٔ ریشم خبرت شد گویی

که چو خاک از بر خود دور فگندی خوارم

اوحدی گر گنهی کرد، چو پایت برسید

دست گیرش تو، که من بر سر استغفارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲۰من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۲۱ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۲۲صنمی که مهر او را ز جهان گزیده دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۲۳چشم جان بر اثرت می‌دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۲۴صد بار ز مهرت ار بمیرم
  6. غزل شمارهٔ ۵۲۵گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم
  7. غزل شمارهٔ ۵۲۶مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۷به غم خویش چنان شیفته کردی بازم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.