پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۵

شب دوشینه در سودای او خفتم

از آن امروز با تیمار و غم جفتم

زمن هر چند سر می‌پیچد آن دلبر

اگر دستم رسد در پای او افتم

چو چین زلف او آشفته شد حالم

خطا کردم که: با زلفش برآشفتم

ازان کرد آشکارا دیده راز من

که راز خویش را از دیده ننهفتم

ببیند بد سگالان اندر افتادم

که پند نیک خواه خویش نشنفتم

به بوی آنکه چشمم روی او بیند

به مژگانهاش خاک آستان رفتم

دل او باد پندارد حکایت‌ها

کز آب دیده با باد صبا گفتم

ازان روزی که دیدم زلف شبرنگش

حرامست ار شبی بی‌یاد او خفتم

چو چشم اوحدی زان گوهر افشان شد

زبان او، که در وصل او سفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۷چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۸خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۹مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۰ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۱دگر رخت ازین خانه بر در نهادم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۲معراج ما به روح و روان بود صبح دم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۳اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۴غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.