پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۲

معراج ما به روح و روان بود صبح دم

دیدار ما به دیدهٔ جان بود صبح دم

آن دلفروز پرده برانداخت همچو روز

از چشم غیر اگرچه نهان بود صبح دم

چون فکرتم ز انفس و آفاق در گذشت

پرواز من برون ز جهان بود صبح‌دم

با جبرئیل عقل روانم، که شاد باد،

از رفرف دماغ روان بود صبح دم

جایی رسید فکرم و بگذشت، کندرو

روح‌القدس کشیده عنان بود صبح دم

طاوس جانم از هوس منتهای وصل

بر شاخ سدره جلوه کنان بود صبح دم

دریافتم ز قرب مکانی و منزلی

کان جانه منزل و نه مکان بود صبح دم

اندیشها که وهم هراسنده کرده بود

با شوق گفتنم نه چنان بود صبح‌دم

و آن سودها که نفس هوس پیشه جمع داشت

در کوی عشق جمله زیان بود صبح دم

او خود ثنای خود به خودی گفت: کاوحدی

از وصف حال کند زبان بود صبح‌دم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۴غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۵هر چند به کوی او دیرست که پی بردم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۶من بادهٔ عشق نوش کردم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۷ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۸بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۹می‌خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۰از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۱چو چشمش راه دل می‌زد من بیدل کجا بودم؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.