پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۵

هر چند به کوی او دیرست که پی بردم

بسیار بگردیدم تا راه بوی بردم

تا خلق ندانندم وز چشم نرانندم

صد بار سر خود را از رشد به غی بردم

گو: دست فرو شویید از من دو جهان، زیرا

دست از دو جهان شستم، تا دست به می‌بردم

مجنون ز رخ لیلی از مرگ نیندیشد

از خویش به مردم من، پس رخت بحی بردم

با شاه به شهریور تقریر توان کردن

این زحمت دم سردی کز بهمن و دی بردم

زین سایه توان گشتن همسایهٔ نور او

زیرا که به خورشیدش من راه به فی بردم

خدمت چو نکو کردم، از خدمت آن سلطان

هم جام به جم دادم، هم تاج زکی بردم

دل در پی «لا» و «هو» گم گشت، دل خود را

از«لا» چو طلب کردم، «هو» گفت که، هی بردم!

گر محتسب شهرم تعزیر کند، شاید

اکنون که به باغستان چنگ و دف و نی بردم

بهرام و زحل بگذار، از جدی و حمل بگذر

کامشب علم قطبی بر بام جدی بردم

آن بار چو اصفاهان از اوحدی آسودم

کان بار ز اصفاهان تا خانهٔ جی بردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۷ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۸بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۹می‌خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۰از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۱چو چشمش راه دل می‌زد من بیدل کجا بودم؟
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۲مدتی من به کار خود بودم
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۳نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم؟
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۴آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.