پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۶

من بادهٔ عشق نوش کردم

چون مست شدم خروش کردم

هر عربده‌ای که باده انگیخت

با زاهد خرقه‌پوش کردم

هر کس که زما و من سخن گفت

او را به دو می خموش کردم

چون هوش برفت از رقیبان

این بار حدیث هوش کردم

پندم مده، ای رفیق، بسیار

انگار که: پند گوش کردم

بگذار، که من نماز خود را

در خانهٔ می فروش کردم

بر آتش عشق اوحدی را

امروز تمام جوش کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۸بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۹می‌خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم
  3. غزل شمارهٔ ۵۰۰از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم
  4. غزل شمارهٔ ۵۰۱چو چشمش راه دل می‌زد من بیدل کجا بودم؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۲مدتی من به کار خود بودم
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۳نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۴آن تخم، که در باغ وفا کاشته بودم
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۵دی ره می‌خانه باز یافته بودم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.