پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۴

غافل چرایی؟ جانا، ز دردم

رحمت کن آخر بر روی زردم

خونم بریزی هر روز، چون من

داد از تو خواهم، گویی چه کردم؟

در دام حسنت جز دم ندیدم

وز خوان عشقت جز خون نخوردم

نقش غمم چون بر دل نوشتی

من نامهٔ خود در می‌نوردم

خاک نسیمت گردم به زاری

باشد که آرد پیش تو گردم

ای باد مشکین، گر می‌توانی

بویی بیاور زان باغ وردم

تا دیدهٔ من دید آن صنم را

گر اوحدی را، دیدم نه مردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۶من بادهٔ عشق نوش کردم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۷ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۸بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۹می‌خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم
  5. غزل شمارهٔ ۵۰۰از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم
  6. غزل شمارهٔ ۵۰۱چو چشمش راه دل می‌زد من بیدل کجا بودم؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۰۲مدتی من به کار خود بودم
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۳نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.