پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۱

دگر رخت ازین خانه بر در نهادم

دگر خاک آن کوچه بر سر نهادم

دگر پای صبر از زمین برگرفتم

دگر دست غارت به دل در نهادم

دگر عهد با نیستی تازه کردم

دگر بار هستی به خر بر نهادم

به بوی گل عارض او دل خود

در آن زلف چون سنبل تر نهادم

چنان دل به شمع رخ او سپردم

که با نور چشمش برابر نهادم

ز اشک چو خون بر رخ زعفرانی

چو لعل بدخشی به زر بر نهادم

مسلمان کنون ساختم اوحدی را

که در دست آن چشم کافر نهادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۳اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۴غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۵هر چند به کوی او دیرست که پی بردم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۶من بادهٔ عشق نوش کردم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۷ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۸بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۹می‌خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم
  8. غزل شمارهٔ ۵۰۰از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.