پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۰

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم

خاک پای تو چو گشتم چه دهی بر بادم؟

پس ازین پیش من از جور مکن یاد، که من

تا غلام تو شدم زین دگران آزادم

چند پرسی تو که: از عشق منت حاصل چیست؟

حاصل آنست که از تخت به خاک افتادم

کردم اندیشهٔ خود: مصلحت آنست که من

بر کنم دل ز تو، ورنه بکنی بنیادم

آهنینست دلت ورنه ببخشی بر من

چون ببینی که ز غم در قفس فولادم

از دل سخت تو آن روز من آگاه شدم

که جگر خسته بدیدی و ندادی دادم

مکن، ای ماه، جفا بر تن من، کز غم تو

اوحدی‌وار به خورشید رسد فریادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۲معراج ما به روح و روان بود صبح دم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۳اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۴غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۵هر چند به کوی او دیرست که پی بردم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۶من بادهٔ عشق نوش کردم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۷ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۸بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۹می‌خانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.