پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۹

مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم

دل بیچارگان از خود مرنجانید، من گفتم

به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدن

ز گرد این و آن دامن بیفشانید، من گفتم

درین بستان که دل بستید اگرتان دسترس باشد

برای خود درختی نیک بنشانید، من گفتم

بگردد حال ازین سامان و این آیین که می‌بینید

شما هم حالیا بر خود بگردانید، من گفتم

پی نام کسان رفتن به عیب، انصاف چون باشد؟

نخستین نامهٔ خود را فرو خوانید، من گفتم

دل درماندگان خستن خطا باشد، که هم در پی

شما نیز این چنین یک روز درمانید، من گفتم

حدیث اوحدی این بود و تدبیری که میدانست

تمامست این قدر، باقی شما دانید، من گفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹۱دگر رخت ازین خانه بر در نهادم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹۲معراج ما به روح و روان بود صبح دم
  3. غزل شمارهٔ ۴۹۳اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹۴غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۵هر چند به کوی او دیرست که پی بردم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۶من بادهٔ عشق نوش کردم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۷ز عشقت روز اول من به شهر اندر ندی کردم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۸بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.