پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۴

تو دامن از کف من دوش در کشیدی و گفتم

که: آستین تو بوسم، بر آستان تو افتم

دلم چو غنچه سحرگاه تنگ بود و به مهرت

ز دیده اشک ببارید و من چو گل بشکفتم

ز طیره بر نظرم نیز راه خواب ببستی

چو یک دو روز بدیدی که با خیال تو جفتم

هزار تلخ بگویی مرا و چون بر مردم

فغان کنم ز تو،منکر شوی که: هیچ نگفتم

ز رنگ گونهٔ زردم چو روز گشت هویدا

اگر چه راز دل خود ز چند گونه نهفتم

درین فراق چه شبها که مردمان محلت

ز نالهٔ من مسکین نخفته‌اند و نخفتم!

چه قصها که گذشت از فراق روی تو بر من

عجب! که این همه بگذشت و عبرتی نگرفتم!

دل مرا به سر زلف تابدار مشوران

که چون ز پای در آیم دگر به دست نیفتم

ز اوحدی گل رخسار خود نهفته چه داری؟

بیا، که مهرهٔ دل را به خار هجر تو سفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۶نبض دل شوریدهٔ محرور گرفتم
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۷چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۸خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۹مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
  5. غزل شمارهٔ ۴۹۰ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹۱دگر رخت ازین خانه بر در نهادم
  7. غزل شمارهٔ ۴۹۲معراج ما به روح و روان بود صبح دم
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۳اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردم
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.