پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۸

در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس

هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس

یاد می‌دار آنکه: هستی هر نفس با دیگری

ای که بی‌یاد تو هرگز بر نیاوردم نفس

می‌روی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان

نی غلط گفتم، نباشد شمع را خود پیش و پس

غافلست آنکو به شمشیر از تو می‌پیچد عنان

قند را لذت مگر نیکو نمی‌داند مگس؟

کویت از اشکم چو دریا گشت و می‌ترسم از آنک

بر سر آیند این رقیبانِ سبکبارت چو خس

یار گندمگون به ما گر میل کردی نیم جو

هر دو عالم پیش چشم ما نمودی یک عدس

خاطرم وقتی هوس کردی که: بیند چیزها

تا ترا دیدم، نکردم جز به دیدارت هوس

دیگران را از عسس گر شب خیالی در سرست

من چنانم کز خیالم باز نشناسد عسس

اوحدی، راهش به پای لاشهٔ لنگ تو نیست

بعد ازین بنشین که گردی بر نخیزد زین فرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۰به رخ شمع شبستانم تویی بس
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۱ای صبا، یار مرا از من بی‌یار بپرس
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای صبا، از من آشفته فلان را می‌پرس
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۳عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۴دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۵نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۶سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۷جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.