پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۲

ای صبا، از من آشفته فلان را می‌پرس

می‌نشان جان و دل و آن دل و جان را می‌پرس

در جهان هم نفسی جز تو ندارد جانم

هر نفس می‌رو و آن جان جهان را می‌پرس

زلف او را ز رخ او به کناری می‌کش

غافلش می‌کن و آن چشم و دهان را می‌پرس

در چمن می‌شو و بر یاد گلش می می‌نوش

وز چمن می‌رو و آن سرو روان را می‌پرس

گرچه او را سر مویی خبر از حالم نیست

هردم آن بی‌خبر موی میان را می‌پرس

گرچه من پیر شدم در هوس دیدن او

تو گذر می‌کن و آن بخت جوان را می‌پرس

اوحدی عاشق آن عارض و زلفست، تو نیز

از سر لطف همین را و همان را می‌پرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۴دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۵نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستش
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۶سخت زیبا دلبرست او، چشم بد دور از رخش
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۷جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۸چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۹درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۰چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۱دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.