پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹

درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش

که ما صد بار گم گشتیم همچون سایه در نورش

وجود بیدلان پست از سواد چین زلف او

روان عاشقان مست از فریب چشم مخمورش

به ایامی نمی‌شاید ز بامی روی او دیدن

خنک چشمی که می‌بیند دمادم روی منظورش!

بهشتی را که میگویند باور میکنم، لیکن

دلم باور نمی‌دارد کزو بهتر بود حورش

سرایی کین چنین یاری درو یابند، صد جنت

غلام سقف مرفوعست و خاک بیت معمورش

به جور حاسدان نتوان حذر کردن ز عشق او

کسی کو انگبین جوید، چه باک از بیم زنبورش؟

ز عشق آن پری بر من چو رحمت میبری زین پس

گرت حلوا به دست افتد بیاور پیش محرورش

کلام اوحدی سریست روحانی، که در عالم

بخواهد ماند جاویدان سواد رق منشورش

ز راز عاشقی دورند و رمز عاشقی غافل

گروهی کندرین معنی نمی‌دارند معذورش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۱دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۲که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۳دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۴گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۵نیست عیب ار دوست می‌دارم منش
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۶امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۷بباد صبا گفتم از شوق دوش
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۸پستهٔ آن ماه مروارید گوش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.