پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۴

گر دستها چو زلف در آرم به گردنش

کس را بدین قدر نتوان کرد سرزنش

دیگر بر آتش غم او گرم شد دلم

آن کو خبر ندارد ازین غم خنک تنش!

دستم نمی‌رسد که: کنم دستبوس او

ای باد صبحدم، برسان خدمت منش

آن کو دلیل گشت دلم را به عشق او

خون من شکستهٔ بیدل به گردنش

گر خون دیدها به گریبان رسد مرا

آن نیستم که دست بدارم ز دامنش

دانم که باد را بر او خود گذار نیست

ترسم که: آفتاب ببیند ز روزنش

گر جز به دوست باز کند دیده اوحدی

چون دیدهای باز بدوزم به سوزنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۶امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۷بباد صبا گفتم از شوق دوش
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۸پستهٔ آن ماه مروارید گوش
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۹دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۰ای رخت خرم و دهانت خوش
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۱دشمن بی‌حاصلم را شرم باد از کار خویش
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۲با یار بی‌وفا نتوان گفت حال خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۳باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.