پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۳

دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش

چاره‌ای نیست به جز جای که در دل کنمش

ساربانا، شتر دوست کدامست؟ بدار

تا زمین بوس رخ و سجدهٔ محمل کنمش

آفتاب ار چه به رخسار جهانگیری کرد

نتوانم که بدان چهره مقابل کنمش

می‌زنم بر سر خود دست به خون آلوده

چون مدد نیست که در گردن قاتل کنمش

دلبرا، مهر تو چون در دل من مهر گرفت

چون توانم که بر اندازم و باطل کنمش؟

مشکلاتی که ز زلف تو مرا پیش آمد

تو مپندار که تا حل نکنی حل کنمش

دست خود میگزم از حیف و ببوسم بسیار

گر شبی در بر و دوش تو حمایل کنمش

دل، که دیوانهٔ زنجیر سر زلف تو شد

ای پریچهره، نگویی: به چه عاقل کنمش؟

اوحدی گر ز تو رنجی بکشد باکی نیست

تا ریاضت نکشد چون به تو واصل کنمش؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۵نیست عیب ار دوست می‌دارم منش
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۶امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۷بباد صبا گفتم از شوق دوش
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۸پستهٔ آن ماه مروارید گوش
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۹دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۰ای رخت خرم و دهانت خوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۱دشمن بی‌حاصلم را شرم باد از کار خویش
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۲با یار بی‌وفا نتوان گفت حال خویش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.