پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۰

ای رخت خرم و دهانت خوش

وآن نظر کردن نهانت خوش

روش قد نازنینت خوب

شیوهٔ چشم ناتوانت خوش

وصل آن رخ به جان همی طلبم

به رخم در نگر که جانت خوش!

یارب، آن پرده کی براندازی؟

تا ببینیم جاودانت خوش

به دهن میوهٔ بهشتی تو

میوه شیرین و استخوانت خوش

چند گویی: زیان کنی از من؟

سود کی کردم؟ ای زیانت خوش

کی ببینیم تنگ چون کمرت؟

دست خود کرده در میانت خوش

باز ما را دلیست آشفته

با سر زلف دلستانت خوش

اوحدی را شبی ببینی تو

مرده بر خاک آستانت خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۲با یار بی‌وفا نتوان گفت حال خویش
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۳باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۴گر بنگری در آینه روزی صفای خویش
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۵مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویش
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۶گفتم: به چابکی ببرم جان ز دست عشق
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۷دلم خرقه‌ای دارد از پیر عشق
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۸ز حسن تو پیدا شد آیین عشق
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۹ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.