پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۸

ز حسن تو پیدا شد آیین عشق

خرد را لبت کرد تلقین عشق

برین رقعه ننهاد شاهی قدم

که ماتش نکردی به فرزین عشق

ازین بیشه شیری نیامد برون

که او را نکشتی به زوبین عشق

ز بهر شکاردل خستگان

بر اسب بلا بسته‌ای زین عشق

کسی با خیالت نخسبد دمی

که بر وی نخوانند یاسین عشق

برین آستان دعوت هیچ کس

نگردد روا جز به آیین عشق

من آن باد را خاک خواهم شدن

که بوی تو می‌آرد از چین عشق

تو ای عالم شهر، اگر عاقلی

سکونت مجوی از مجانین عشق

گر این خلق هر کس به دینی روند

مباد اوحدی را به جز دین عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۰زاهدان را گذاشتیم به جنگ
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۱ما به ابد می‌بریم عشق ترا از ازل
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۲که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۳گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حال
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۴من نخواهم برد جان از دست دل
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۵نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۶دیوانه می‌شد از غم او گاه گاه دل
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۷ای به خار هجر ما را سفته دل
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.