پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۹

ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک

دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک

خوبان سزد که بر درت آیند سر به سر

وانگاه خاک پای تو بوسند یک به یک

هم ظاهر از دو چشم تو گردیده مردمی

هم روشن از دو لعل تو در دیده مردمک

آدم ز حسن روی تو گر بهره داشتی

از دیدنش به سجده بپرداختی ملک

صورتگران چین اگر آن چهره بنگرند

نقش نگارخانهٔ چین را کنند حک

گر چهرهٔ چو ماه به بامی برآوری

خورشید را ز شرم تو پنهان کند فلک

تنها نه اوحدیست به دام تو مبتلا

کین حال نیز در همه جایست مشترک

گر در وفای من بگمانی، بیازمای

زر خالصست و باک نمی‌دارد از محک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۱ما به ابد می‌بریم عشق ترا از ازل
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۲که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۳گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حال
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۴من نخواهم برد جان از دست دل
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۵نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۶دیوانه می‌شد از غم او گاه گاه دل
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۷ای به خار هجر ما را سفته دل
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۸نازنین، عیب نباشد، که کند ناز ای دل
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.