پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۸

نازنین، عیب نباشد، که کند ناز ای دل

او همی سوزدت از عشق و تو می‌ساز ای دل

اگرت میل به خورشید رخش خواهد بود

بر حدیث دگران سایه بینداز ای دل

او به آواز تو چون گوش نخواهد کردن

هیچ سودت نکند ناله به آواز ای دل

چونکه پیوسته دل سوخته میخواهد دوست

گر نه قلبی تو، در آتش رو و بگداز ای دل

با درون تو غمش چون سرخویشی دارد

خانه از مردم بیگانه بپرداز ای دل

چشم آن ترک عجب تیر و کمانی دارد!

پیش آن تیر سپر زود بینداز ای دل

باز بر دست همی گیرد و دل می‌شکرد

گوش می‌دار که: صیدت نکند باز ای دل

اوحدی، بشنو اگر عافیتی می‌خواهی

به چنین روی نکو دیده مکن باز ای دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۰نه به اندازهٔ خود یار گزیدی، ای دل
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۱زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۲خیز، که در میرسد موکب سلطان گل
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۳بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۴ای سحری دعای من، در دلش آن جفا مهل
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۵مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهل
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۶گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۷توبه کردم ز توبه کردن خام
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.