پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۲

که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟

ز سجده گاه عبادت به پیش صدر جلالش

هزار دیده بر آن چهره ناظرند ولیکن

نمی‌رسد نظر هیچکس به کنه کمالش

مرا دلیست به حال از فراق صورت آن بت

که هیچ چاره ندانم به جز نهفتن حالش

سیاه شد چو شب تیره روز روشن بختم

ز محنت شب هجران دیر باز چو سالش

چه جای وصل؟ که بر آسمان رسم ز تفاخر

گرم به خواب میسر شود حضور خیالش

هزار فال گرفتم من از صحیفهٔ ایام

چو نام دوست نیامد، نداشتیم به فالش

به یاد دوست قناعت کن، اوحدی، که دل تو

به روز وصل ندیدیم و نیست مرد وصالش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۴گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۵نیست عیب ار دوست می‌دارم منش
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۶امروز گم شدم: تو بر آهم مدار گوش
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۷بباد صبا گفتم از شوق دوش
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۸پستهٔ آن ماه مروارید گوش
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۹دو هفتهٔ دگر از بوی باد مشک فروش
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۰ای رخت خرم و دهانت خوش
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۱دشمن بی‌حاصلم را شرم باد از کار خویش
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.